طنز فیسبوکی

gg
نوشته شده توسط در سه شنبه دوم مهر 1392

لينك مطلب

 

حسین پاهی 

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم-

 

اینجا در دنیای من، گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند دیگر گوسفند نمی درند به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...


اجازه ... ! اشک سه حرف ندارد ... ، اشک خیلی حرف دارد!!!


می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود . عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!


این روزها به جای" شرافت" از انسان ها * فقط" شر" و " آفت" می بینی !*


راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...! "حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب


می‌دونی"بهشت" کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری...


وقتی کسی اندازت نیست دست بـه اندازه ی خودت نزن...


این روزها "بــی" در دنیای من غوغا میکند! بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ، بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام ،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح ، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو......


ماندن به پای کسی که دوستش داری قشنگ ترین اسارت زندگی است !


می کوشم غــــم هایم را غـــرق کنم اما بی شرف ها یاد گرفته اند شــنا کنند ...


می دانی یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت باید به خودت استراحت بدهی دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویـی بگذار منتـظـر بمانند !!!


مگه اشك چقدر وزن داره...؟ که با جاري شدنش ، اينقدر سبک مي شيم...


من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم ... یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه ... و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم

نوشته شده توسط در یکشنبه دوازدهم خرداد 1392

لينك مطلب

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مسلمان باشد !!!!؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد !


بالاخره پیرمردی با ریش
سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من ب
یا !

پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند،جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک او احتیاج دارد !

پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را نیز برای کمک با خود بیاورد !

جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری هم در بین شما هست ؟!!

افراد حاضر در مسجد یا دیدن چاقوی خونی وحشت زده همه نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند !!

پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : ای نامسلمانان ! چرا به من نگاه میکنید !!! به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!

.............................................................................................................................................


زن و شوهری 30 سال بدون اختلاف زندگی میکردن.
یک روز در یک برنامه از مرد راز این خوش بختی رو پرسیدند و مرد جواب داد:
برای ماه عسل به ویلای پدرم رفتیم. ما داشتیم اسب سواری میکردیم که اسب همسرم او را زمین انداخت ولی همسرم اسب را بوسید و گفت: اشکال نداره ایین دفعه اولت بود.
اسب دوباره همسرم رو انداخت و این بار با کمی جدیت بیشتر همسرم گفت: عیبی نداره بار دومت بود.
اسب برای بار سوم همسرم را انداخت و همسرم درجا اسب چند ملیونی پدرم رو کشت.
من فریاد زدم این چه کاریه میکنی؟
و همسرم گفت: عزیزم این بار اولت بود.

...........................................................................................................................


پیرزنه تو اوتوبوس هی می گفته:

نی نای نا نای نی نای نای،

همه هم دست میزدن براش.

بعد یهو دست می کنه تو کیفش

دندوناشو در میاره میگه:

نیاوران نیگه دار! 

...............................................................................................................................

دختر: بابا میشه برم خونه دوستم درس بخونیم؟

پدر: لازم نکرده، برو تو اتاقت بشین درس بخون!

دختر: آخه چرا؟؟؟

اونوقت حتما از تنهایی لذت می بری

پدر: چون مامانتم میومد خونه ی ما که درس بخونه ...

..................................................................................................................................

یه ضرب المثل چینی میگه:

اگه از تنهایی لذت نمی بری ، ازدواج کن

......................................................


همه پسرا فکر میکنن بزرگترین آرزوی یه دختر پیدا کردن یه پسر رویاییه
.
.
اما نمیدونن بزرگترین آرزوی یه دختر غذا خوردن بدون چاق شدن...
.....................................................................................................................


ﺑﺎﺑﺎ : ﻣﻨﻮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻯ ﻳﺎ ﻣﺎﻣﺎﻧﻮ؟
ﭘﺴﺮﺑﭽﻪ : ﻫﺮ ﺩﻭ ﺗﺎﺗﻮﻧﻮ
ﺑﺎﺑﺎ : ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﻩ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ
ﺗﻮ
ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺮﻯ؟
ﺑﭽﻪ : ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ
ﺑﺎﺑﺎ : ﺧﻮﺏ ﺍﻳﻦ ﻳﻨﻰ ﺗﻮ ﻣﺎﻣﺎﻧﻮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺭﻯ ﺩﻳﮕﻪ
ﺑﭽﻪ : ﻧﻪ ﻣﻦ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺑﺎﺑﺎ : ﺍﮔﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﻡ ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﻩ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ
ﺗﻮ
ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺮﻯ؟
ﺑﭽﻪ : ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ :))
ﺑﺎﺑﺎ : ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ؟؟؟؟
.
.
ﺑﭽﻪ : ﭼﻮﻥ ﻗﺒﻼً ﻓﺮﺍﻧﺴﻪ ﺑﻮﺩﻡ :)))

....................................................................................................

نوشته شده توسط در پنجشنبه دوم خرداد 1392

لينك مطلب

جایی دعوت بودیم، بعد یه دختر کوچولو داشتن،
منم مغزم به خاطرِ یه موضوعی کلاً هنگ بود.
بچه رو به روم رو پای مامانش نشسته بود،من از بچه ها متنفرم ولی اونا نه، نمیدونم چی شده بود محبتم گل کرده بود هی میگفتم بیا پیش عمو سارا جان، بیا عزیزم، بیا یه بوس بده به عمو.خلاصه در حال بفرما زدن بودم که با ضربه ی آرنج مامانم مواجه شدم،...
گفتم چته ،گفت: احمق سارا اسم مامانست،
اسمش ساریناست

........................................................................................................................................

ﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩﻯ ﭘﺮﺳﻴﺪﻧﺪ : ﺁﻳﺎ ﻗﻠﺒﻰ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﻋﺎﺷﻖ
ﺷﻮﺩ ؟؟
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻠﻪ ﻣﻴﺘﻮﺍﻧﺪ.
ﭘﺮﺳﻴﺪﻧﺪ : ﺁﻳﺎ ﺷﻤﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻳﺪ ؟؟!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺁﻳﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ
ﺩﺳﺖ ﮐﺸﻴﺪﻩ ﺍﻳﺪ؟؟ ....!!

...............................................................................................................................

قاضی:شما متهم شدین که مادر زنتون رو با چکش به قتل رسوندین!
یکی از حضار:نامرده کثافط!
قاضی:و متهم شدین که زنتونم با همون چکش به قتل رسوندین!
یکی از حضار:نامرده دیوثه کثافطط!
... قاضی:شما کی هستی که اینقد فحش میدی؟!
یکی از حضار:من همسایشم،دو ساله ازش چکش میخوام میگه ندارم!
:|

........................................................................................................................

یارو میره مهمونی ، شب موقع خواب صاحب خونه بهش میگه:
جاتو کجا بندازم تو اتاق نی نی خوبه؟
یارو با خودش فکر میکنه کی حوصله گریه بچه داره.
بعد به صاحب خونه میگه:
نه ممنون همینجا تو حال خوبه!
...
صبح پا میشه بره دستشویی یهو یه دختر خوشگل با لباس خواب میبینه .. میگه:
شما دختر فلانی هستی ؟ اسمتون چیه؟
دختره میگه: نی نی. اسم شما چیه؟

میگه: من ..خرگاو الاغ نفهم بیشور :)))

......................................................................................................................................

...................................................................................................................


نوشته شده توسط در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392

لينك مطلب

.....شاید یه روزی هر سه مون مثل پروانه دورت بچرخیم..........

...............................باور کن.................................................

............................................................................................................

تو ایستگاه اتوبوس بودم کنار یه دختره..

بهش گفتم ببخشید خانوم..

گفت: درد ببخشید، زهر مار ببخشید: |

آدم نباید ازدست شما پسرا آرامش داشته باشه: |..

منم هیچی نگفتم وقتی بلند شد بره با مغز اومد تو زمین: |

خدا شاهده میخواستم بگم بند کفشت بازه!!!
تو کلاس داشتم با دوستم پچ پچ میکردم استاد اومد با خط کش بهم اشاره کرد و گفت:

تهِ این خط کش یه آدم ابله وجود داره...

منم گفتم: استاد منظورتون کدوم تهشه...:|

نمیدونم چی شد که اخراجم کرد!!!

نوشته شده توسط در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392

لينك مطلب

خصوصیات فیلم های ایرانی :

۱. اول فیلم رو ببینی آخرش مشخصه !

۲. امکان نداره تو فیلم دو نفر عاشق هم نشن !

۳. صحنه های تصادف رو نمی بینی فقط صداش میاد !

۴. زنهای تو فیلم با یه استفراق حامله میشن !!

...............................................................................................................

علامه جعفری می گفت تو یکی از زیارتام که مشهد رفته بودم به امام رضا گفتم
«یا امام رضا دلم میخواد تو این زیارت خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی نشونه شم این باشه که تا وارد صحنت شدم
از اولین حرف اولین کسی که با من حرف می زنه من پیامتو بگیرم»

گفتند وارد صحن که شدم خانممو گم کردم. اینور بگرد، اونور بگرد
یه دفه دیدم داره میره خودمو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم که کجایی؟

روشو که برگردوند دیدم زن من نیست بلافاصله بهم گفت:
«خیلی خری»
حالا منم مات شده بودم که امام رضا عجب رک حرف میزنه.
زنه دید انگار دست بردار نیستم دارم نگاش می کنم گفتش
«نه فقط خودت پدر و مادر و جدو آبادتم خرند»

..................................................................................................

زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد. اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.

در همین حال، زمزمه‌های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است.

اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت. هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می‌شد چرا که می‌دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می‌رود. هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می‌داد و چرخ‌های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند.

اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.

در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری گفت: «یکی از همین روزها بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می‌کنند و اون‌وقت کار همه‌مون تمومه!»…

شما پس از خواندن این داستان کوتاه، با شیوه مدیریت دولتی آشنا شده‌اید

....................................................................................................................

نوشته شده توسط در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392

لينك مطلب

اولین باری که برای بچه ها خوراک جگر درست کردم هیچ وقت یادم نمی ره.
غذا رو کشیدم و بچه ها و شوهرم را برای خوردن شام صدا زدم. پسر کوچکم غذا را بو کرد و اخم هایش رفت توی هم.. دخترم هم با غذایش بازی بازی می کرد ولی حاضر نبود لب بزنه. به بچه ها گفتم:
"ممکنه بوی خوبی نده اما خیلی خوشمزه است، یه کوچولو امتحان کنید...اصلا می دونید اسم این غذا چیه؟ یه راهنمایی می کنم بهتون....باباتون گاهی منو به همین اسم صدا می زنه."
ناگهان چشمهای دخترم گشاد شد.. به برادرش سقلمه زد و گفت:
"نخور! نخور! تاپاله است!"
.............................................................................................................................................

 

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کنار سایر کیسه ها گذاشت تا به نوبت آرد کند.
 
زاهد گفت: «اگر گندم مرا زودتر آرد نکنی دعا می کنم خرت سنگ بشود».
 
آسیابان گفت: «تو که چنین مستجاب الدعوه هستی دعا کن گندمت آرد بشود.»

نوشته شده توسط در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392

لينك مطلب

دلم نه عشق میخواهد نه دروغ های !قشنگ !نه

ادعاهای بزرگ نه بزرگان پر ادعا دلم یک فنجان

چای داغ میخواهد و یک دوست... که بشود با او

حرف زد و پشیمان نشد!


فقط یه جای اروم برای  دوست داشتن


یه جای برای زندگی


یه جایی مثله.......

                                                     



شاید شماها

نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392

لينك مطلب